تبلیغات
دیده بان بیدار
دیده بان بیدار
كجاست آنكه ریسمان دروغ و افتراء را قطع خواهد كرد؟
مردی با پالتویی تا پایین زانو
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 16 دی 1388 توسط دیده بان | نظرات ()


 سلاخ ها حال طبیعی نداشتند . مست بودند . داشتند تشت جگرها را هم میزدند که مرد رسید . درشت بود و چشم هایش که کشیده و پف دار بودند صورتش را بدون اینکه بخندد .خند ان نشان می دادند دو نفر همراه او عقب تر ایستادند و مرد آمد جلوی پیشخوان .گفت : " احمد آقا بی زحمت دو تا جگری را که سفارش داده بودم بیاور " . یکی از سلاخ ها  برگشت هیکلش را که به زحمت سر پاهایش بند بود  به مرد رساند و همان  طور که یک ریز به او فحش می داد یک کشیده خواباند توی گوشش.یکی از همراه های مرد پرید جلو و سلاخ را محکم  به  دیو ار کوبید و داد زد : " مرتیکه تو گوش تختی می زنی؟ " اسم تختی که آمد انگار مستی از سر سلاخ ها که تازه داشتند گرم می شدند برای دعوا پرید.....

 تختی اما  آن طرف نشسته بود روی زمین.دوتا دست هایش  را گذاشته بود روی صورتش وزیر لب چیزی  زمزمه می کرد تا غیظش بخوابد.سلاّخ ها حلقه زدند دور او.خواستند  دستش  را ببوسند اما پهلوان پیش دستی کرد.و صورت آنها را بو سید و برخاست.مردم که دور آنها جمع شده  بودند یک صدا دم گرفتند:" رستم ایران کیه " "غلامرضا تختیه "

...

مطلب زیر حاكی از خاطرات هم‌نسلان مرحوم غلامرضا تختی در آستانه  17 دی ماه مصادف با چهل و دومین سالگرد مرگ اوست كه معطوف به علاقه او به ورزش زورخانه می‌شود.

سکوتی آنی، در پس سه زنگ. هوشیاری مرشد. چشم‌ها گرد شده، در یک لحظه؛ چشم‌ها خیره به در و دری کوچک. کسی در آستانه در، سر تعظیم فرود آورده، بنا به ارتفاع کم دری کوچک. نگاه‌ها متعجب. همچنان سکوتی آنی!

فضا اساطیری است. مردی با قامتی بلند، کلاه شاپو و پالتویی تا پایین زانو. همچنان ناپیدا. یقه پالتو بالا داده، چهره‌ای مبهم. (در تایید زمستان است!). هوشیاری مرشد، شیر خدا و صدای دوباره زنگ. شکستن سکوت و باز سکوتی آنی!

فضا ملتهب است. حضور مردی با پالتویی تا پایین زانو. پیش آمده و دست خارج شده از جیب پالتو و به کلاه نزدیک شده. چهره‌ای ناپیدا، لحظه‌ای بعد پیدا؛ مردی آشنا، با تبسمی‌گذرا. لبخند حاضران و باز شکستن سکوت. باز هوشیاری مرشد، این بار صدای ضرب و زنگ، با هم. همهمه جمعیت. آمیختگی ورزش و سنت؛ جدانشدنی. لحظاتی غریب و شورانگیز. با خاموشی ضرب. پیچیدگی صدا و ‌هارمونی. سکوتی چندین باره، سکوتی آنی!فضا اساطیری است. اوج منش پهلوانی اما در مکانی صمیمی ‌و بدون ستیز. مردی با فروتنی و قدم‌‌هایی شمرده. مردی با کلاه شاپو؛ غلامرضا تختی.


با نگاهی به مرشد، دست راست روی سینه، همگام با حاضران. با احترام ‌خاصی، با تعارف بسیار، تختی به حرف می‌آید:« این تعارف‌ها را کنار بگذارید. آمدیم زورخانه تا کمی ‌ورزش کنیم.» با لحنی که به کسی برنخورد. ناخواسته سر از بالای مجلس در می‌آورد. دقایقی بعد، میاندار از گود بیرون می‌آید، به تختی نزدیک می‌شود.

میاندار لُنگی به دست دارد که به تختی می‌دهد. تختی نیم‌خیز شده، بی هیچ حرفی، می‌پذیرد. بلافاصله تعویض لباس می‌کند و وقتی که می‌خواهد وارد گود شود، حرف‌های درگوشی ناآشنایی، او را باز می‌دارد. تختی می‌گوید: «خودم سوئیچ ماشین را دادم و گفتم پنچری ماشین را بگیره.»

پاسبانی بیرون زورخانه، منتظر صاحب بنز. تختی با خونسردی خاصی به همراه فرد ناشناس، از زورخانه خارج می‌شود. پاسبان دست جوانی را گرفته، به اتهام دزدی از بنز.

پاسبان توضیح می‌دهد: «این پسر داشت از ماشین دزدی می‌کرد که گرفتمش.» لبخند تختی، پاسبان را به شک می‌اندازد و با گفتن اینکه او را می‌شناسد، پاسبان دست جوان را رها می‌کند. حیدری، هم دوره تختی و دارنده پنج مدال جهانی و المپیک می‌گوید: «با دور شدن پاسبان، تختی گفت که چرا می‌خواستی این کار را کنی؟ آن پسر هم توضیح داد که تا چند وقت پیش در بازار، کفاش بوده ولی الان بیکار شده. برای همین قصد داشته دزدی کند. آقا تختی کلی نصیحتش کرد. بعد آدرس کفاشی توی بازار را به او داد.»

در این هنگام تختی گفت: «به‌شرطی که آبرویم را حفظ کنی.» سال‌ها بعد، آن پسر جوان در برخی مسابقات، برای تختی لباس می‌خرید. زیرا در کارش پیشرفت زیادی کرده بود.

تواضع در گود زورخانه

«جهان پهلوان تختی نامدار/ كه هست از برای جهان افتخار/ بگویم تختی؛ خدا یار توست/ دو بازوی حیدر نگه دار توست/ خدایا تو این سایه پاینده دار/ همین نام جهان پهلوان تختی را تا ابد زنده دار...»

مرشد ضرب می‌زند و در وصف تختی می‌خواند. تختی اما با اشاره دست، مانع از ادامه خواندن می‌شود. در سکوتی محض، جمله‌ای از تختی؛ «چرا از من می‌خوانی؟ من چه‌کاره هستم؟» تختی با همان رفتار پهلوانی این را می‌خواهد. مرشد شیر خدا هم اینگونه جواب می‌دهد:

«آقا تختی، از تو نخوانم، پس از کی بخوانم؟» تختی بلافاصله جواب می‌دهد: «از مولایم علی(ع) بخوان...» و صدای ضرب با‌ هارمونی خاص. در همین اوصاف اشعاری در وصف مولا علی (ع) با این مضمون که... «همی روی كن سوی شیر خدا/ نذر كن به بازوی خیبرگشا/ كه آیین مردی به جای آوری/ به شیر خدا التجا آوری...»

حیدری می‌گوید: «آقا تختی وقتی می‌آمد زورخانه، معمولا می‌گفت شیر خدا تو برو بالا. یعنی دوست داشت او مرشد باشد.» مرشد عباس شیرخدا اما آخرین باری بود که جلوی تختی، در وصفش خواند. او می‌گوید: «توی گود زورخانه بیش از اندازه متواضع بود. همیشه سعی می‌کرد در پایین‌ترین جایگاه نسبت به بقیه قرار بگیرد. اما همه می‌دانستند که در میان گود زورخانه او باید در بالاترین جایگاه قرار بگیرد»

همه جا عکس. سیاه و سفید. روی دیوار نقش بسته. پایین‌تر از بام زورخانه که به شکل گنبد است و بالاتر از کف گود. عکسی از مصطفی طوسی؛ ایستاده کنار دو میل. پرتره‌ای از حسن عمو حیدر. عکسی از حاج باقر مهدیه. عکس‌هایی از پیشکسوتان این ورزش.

عکس‌های اندکی از جوانتر‌ها. عکسی از تختی جوان در حال میل گرفتن، با چهره‌ای خندان. پرتره از او. عکسی با عباس زندی البته رو در رویش، در حال مبارزه. عکس نمادین با دوستان، با فیگورهای مرسوم. در این عکس تختی دست منصور مهدیزاده را گرفته و بالعکس. مصطفی تاجیک کباده به دست، زانو زده. حیدری و میرمالک هم در گوشه تصویر. مهدیزاده می‌گوید: «وقتی می‌خواستیم تمرین بدنسازی کنیم، با تختی، صنعتکاران و بقیه بچه‌ها می‌رفتیم زورخانه.» و صنعتکاران می‌گوید: «در آنجا، بیرون گود همیشه یک تشک کوچک بود که می‌شد روی آن هم تمرین کرد. اما تختی از ورزش باستانی خیلی خوشش می‌آمد.»

میان گود، در گوشه‌ای پایین‌تر از بقیه ایستاده. طبق معمول. همانگونه که می‌خواهد. اصرار نفرات گود، اما تختی را پایین‌تر از سردم قرار می‌دهد. پایین‌تر از سید‌قراب که بنا به احترام به سادات بالاتر از همه است. بعد از او، غلامرضا تختی. طبق معمول میاندار است. میانداری می‌کند؛ میل گرفتن را به اسدالله می‌سپارد. آقا جمال مسئول کباده‌کشی است. سید قراب باید دعا بخواند. پا را هم تاجیک می‌زند.

احمد عرب، یکی از دوستان تختی می‌گوید: «با اینکه می‌توانست سنگین‌ترین میل را بگیرد، همیشه سعی می‌کرد میل متوسط و حتی کوچک بگیرد. توی زورخانه تجملات را دوست نداشت. میاندار حالا به آخر ماجرا رسیده نوبت سید قراب است. دعای سید‌قراب، در میان سکوت حاضران. بی‌هیچ حرفی از طرف بقیه. سکوتی خودخواسته به احترام سادات... تختی هم.

همشهری آنلاین

کتاب " تختی " از " مجموعه یک نفر " نوشته حبیبه جعفریان - انتشارات سروش



درباره وبلاگ

من از یک راه طی شده با شما حرف میزنم . من هم به شبهای شعر و گالری های نقاشی رفته ام.موسیقی کلاسیک گوش داده ام. ساعتها از وقتم را به مباحثات بیهوده درباره چیزهایی كه نمی‌دانستم گذرانده‌ام. من هم سال‌ها با جلوه فروشی و تظاهر به دانایی بسیار زیسته‌ام. ریش پروفسوری و سبیل نیچه‌ای گذاشته‌ام و كتاب «انسان تك ساختی» هربرت ماركوز را -بی‌آنكه آن زمان خوانده باشم‌اش- طوری دست گرفته‌ام كه دیگران جلد آن را ببینند و پیش خودشان بگویند:«عجب فلانی چه كتاب هایی می‌خواند، معلوم است كه خیلی می‌فهمد.»... اما بعد خوشبختانه زندگی مرا به راهی كشانده است كه ناچارشده‌ام رودربایستی را نخست با خودم و سپس با دیگران كنار بگذارم و عمیقاً بپذیرم كه«تظاهر به دانایی» هرگز جایگزین «دانایی» نمی‌شود، و حتی از این بالاتر دانایی نیز با «تحصیل فلسفه» حاصل نمی‌آید. باید در جست و جوی حقیقت بود و این متاعی است كه هركس براستی طالبش باشد، آن را خواهد یافت، و در نزد خویش نیز خواهد یافت. و حالا از یك راه طی شده با شما حرف می‌زنم. حقیر هرچه آموخته‌ام از خارج دانشگاه است.
(به نقل از سید مرتضی آوینی)
پست الکترونیک
تماس با مدیر
RSS
ATOM
جستجو
آخرین مطالب
به مناسبت هفته دفاع مقدس
شیعه تنوری
این كجا و آن كجا
بهار انسان را به یاد قیامت می‌اندازد
مردی كه در برابر هیچ كس زانو نزد
ادب اصیل ایرانی
نجوایی عاشورایی از آقا مرتضی
فداییان عاشورایی
هنرنمایی با برگهای پاییزی
یادی از مبارزی هزار چهره و نستوه
آرشیو
مهر 1393
شهریور 1392
اردیبهشت 1392
اسفند 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
موضوعات
عمومی
حوزه رسانه
نبرد سایبری
گزارش تصویری
با شهدا
دانشجویی
روابط عمومی
دانش ارتباطات
سیاسی
فرهنگی
اجتماعی
نویسندگان
دیده بان
پیوند ها
دفتر مقام معظم رهبری
موسسه راهبردی دیده بان
مركز تحقیقات استراتژیك
پایگاه اطلاع رسانی دیده بان
مركز مطالعات راهبردی
مركز مطالعات جامعه و امنیت
مركز بررسی های دكترینال
سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی
مهندسی فرهنگی
فرهنگ شناسی
بنیاد اندیشه اسلامی
پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
پژوهشكده مطالعات فرهنگی و اجتماعی
پژوهشكده مطالعات راهبردی
پژوهشگاه علوم و فناوری اطلاعات
دفتر مطالعات و توسعه رسانه ها
مجله مسائل اجتماعی ایران
ماهنامه مدیریت ارتباطات
دانشگاه و فرهنگ
باشگاه پژوهشگران دانشجو
شورای عالی انقلاب فرهنگی
مركز تحقیقات همشهری
مدرسه همشهری
مؤسسه فرهنگی تبیان
دانشگاه جامع علمی كاربردی
رسانه نیوز
باشگاه اندیشه
سایت عملیات روانی
روان پژوه
كانون تحقیقات كاربردی خیبر
بهجو
جامعه شناسی ایران
جامعه شناسی
روانشناسی جامعه
گرداب
میراث فرهنگی
لینك زن
گروه سایبری ترویج عفاف و حجاب
نشریه الكترونیك دختران
انسان شناسی و فرهنگ
فردانیوز
تابناك
سایت عكاسی
ساجد
سازمان مطالعه و تدوین كتب علوم انسانی
وبنا
پیوندهای روزانه
شهید مطهری
شهید آوینی
شهید چمران
شهید بهشتی
دكتر عماد افروغ
استاد حسین انصاریان
آموزش حرفه ای فتوشاپ
دانلود جدیدترین فیلم ها،موزیک ویدئوها و نرم افزارها
نهج البلاغه
شهاب مرادی
دكتر شریعتی
بانك لینك های فارسی
صفحات جانبی
هل من محیص؟
هیس دخترها فریاد نمی زنند
توماس آکویناس
در سوگ شهر استخر و مردم دلاور آن
جیکاک ، توطئه از نوع انگلیسی
مروری بر زندگی الیور كرامول
یلدا
راز عدد 20
مردی برای تمام فصول
طاق گرا
مقالات محمد مطهری
تصاویر: منادیان وحدت، شرف و آزادگی
بیلبوردهای مهیج با طراحی خلاقانه (تصویری)
متن کامل خطبه های نماز جمعه 29 خرداد 1388 رهبرانقلاب (خطبه اول)
(خطبه دوم)قسمت الف
(خطبه دوم)قسمت ب
ریحان
نوشته ای از «شهید سید مرتضی آوینی» درباره «ابراهیم حاتمی كیا»
نامه‌ای به دوست زمان جنگ
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


دریافت كد ساعت