تبلیغات
دیده بان بیدار
دیده بان بیدار
كجاست آنكه ریسمان دروغ و افتراء را قطع خواهد كرد؟

آقای حاتمی كیا، بگذار كه با همین خطاب آغاز كنیم تا از نگاشتن باز نمانم. چرا كه اگر بخواهم آنگونه بخوانمت كه در دل به تو می‌اندیشم دیگر جز آنكه نامت را بر زبان بیاورم چیزی برای گفتن نمی‌ماند.
دوست من، می‌دانم كه چه می‌كشی خوب می‌دانم اما تو كه در دامنه آتشفشان منزل گرفته‌ای بایدبدانی كه چگونه می‌توان زیر فوران آتش زیست. ما را خداوند برای زیستنی چنین به زمین آورده است چرا كه مرغ عشق ققنوس است كه در آتش می‌زید نه آنكه رنگین كمان می‌پوشد و در بوستان‌های عافیت، شكر می‌خورد و شكرشكنی می‌كند. مگر سوخته دلی و سوخته جانی را جز از بازار آتش می‌توان خرید؟
گفتم بازار آتش و با یاد كربلای پنج افتادم كربلای پنج، كربلای چهار تناز دوستان من و تو بود.حسن هادی، رضا مرادی، ابوالقاسم بوذری و امیراسكندری یكه تاز كه تو او را دیده بودی كه چگونه در خون خویش فرو می‌غلتد. خون نیز همرنگ آتش است و همان سان فوران می‌كند. یادم هست كه حیرت شهادت یكه‌تاز تا آنگاه كه راز خون را كشف نكردی در تو فرو ننشست. در همان نخستین قدم هنوز فرصت فیلمبرداری نیافته سفیر عشق سر رسیده بود و امیر اسكندر یكه‌تاز را در برابر چشمان حیرت‌زده تو با خود برده بود با خود می‌گفتی او كه هنوز فرصت انتخاب نیافته است حال آنكه او پس از انتخاب روی به راه نهاده بود من نمی‌دانستم وتو هم دریافتی. آن روزهای اخر، دیگر عصرها به خانه نمی رفت. می‌آمد و كنار من پشت میز موویلا می‌نشست وحرف می‌زد. چیزی در درونش شكسته بود و مثل منتظران دل به اكنون نمی‌سپرد.فهمیده بود كه در عالم رازی هست كه عقل به آن راه نمی‌برد. فهمیده بود كه میان این راز و آسمان، رابطه‌ای هست فهمیده بود كه آدم‌ها بر دو گونه‌اند. آنان كه با عقل‌شان می‌زیستند و دیگرانی كه زیستشان با دل است چه بسیارند آنان و چه قلیلند اینان چه سهل است آنگونه زیستن و چه دشوار است این گونه بودن.

بهشت ارزانی عقل اندیشان، اما در عالم رازی هست كه جز به بهای خون فاش نمی‌شود ظاهر عالم در سایه اسم ساتر و ستاره پرده بر این راز كشیده است و پرده‌دار به شمشیر می‌زند همه را. تا جز كشتگان راه عشق راهی به حریم این حرم نیابند.تو خود به چشم خویش دیدی كه بهای ورود در این حرم چیست. آنگاه تو خود را میراث دار امیراسكندر یكه تاز یافتی و چنین بود.

اما دوران حاكمیت عشق چه كوتاه بود عصر خود سر رسید و باب شهادت مسدود شد و باز هم عاشق و مجنون به دو مفهوم مترادف مبدل شدند. دیگر به هیچ میزانی جز جنون. عاشق را از غیر او تمیز نمی‌توان دید. چرا كه حقیقت دین در ظواهری مقبول عقل متعارف تنزل می‌یابد وعشق به این ظواهر جای عشق حقیقی می‌نشیند.

عادت، گورستان فرهنگ و ادب است و من در سفر حج به حق‌الیقین آزموده‌ام كه چگونه عشق دیوارهایی سنگی جایگزین عشق خدا می‌شود و دینداران، حراست از ظواهر وعادات را با حراست از اصل دین اشتباه می‌گیرند.من در آن سفر دیده‌ام زاهدانی كه قرب را با میزان طول سجود می‌سنجیدند. دیده‌ام كه چگونه ظاهر نماز هر چند در برابر ركن‌ یمانی، می‌تواند انسان را فرسنگ‌ها از باطن حقیقت دور كند.و در سفر حج حسرت كربلای پنج را خورده‌ام تا سجاده بر آتش بگسترم و گردن به شمشیر پرده‌دار بسپارم و اگرنه. آنجا كه پرده‌دار حرم، حرامیان آل سعودند. دست ما كی به حجر الاسود می‌رسد؟ و دریافتم كه چرا امام عشق حج را ناتمام گذاشت تا به جنگ بپردازد.

دوست من، اكنون كه دیگر جنگی در میان نیست كه سربازی و جانبازی، معیار دینداری باشد چگونه می‌توان دینداران را از غیر آنها تشخیص داد؟ تو میراث دار امیراسكندریه یكه‌تاز هستی ومن بر این شهادت می‌دهم . دو بار از كرخه تا راین،‌را دیدم و هر دو بار از آغاز تا انجام گریستم. دلم می‌گریست اما عقلم گواهی می‌داد كه تو بر دامنه آتشفشان منزل گرفته‌ای دلم می‌دانست كه تو بر حكم عشق گردن نهاده‌ای به همین علت، از عادت متعارف فاصله گرفته‌ای عقلم می‌پرسید چگونه می‌توان در این روزگار سر به حكم عشق سپرد؟

عقل من می‌گوید كه او موقع‌شناس نیست ودلم پاسخ می‌دهد نباید هم چنین باشد، عقل می‌گوید ملاحظه عرف، حكم عقل است. دلم جواب می‌دهد. آخر او كه عاقل نیست، عقل اعتراض می‌كند او نباید اینهمه بی‌پروا باشد. دل می‌گوید: در نزد عاشقان، پروا ریاكاری است. عقل پرخاش می‌كند: او هر چه را كه دردلش گذشته، صادقانه بر زبان آورده است.

دلم جواب می‌دهد: هر كس باید خودش باشد نه دیگری. عقل می‌گوید اینكه دیوانگی است. و دلم تایید می‌كند درست است. عقل از كوره به در می‌رود. او بسیجی را به مسلخ مظلومیتش كشانده است. و دلم جواب می‌دهد: روزگار چنین كرده است. مگر جبهه فاو رادر آخرین روزهای جنگ از یاد برده‌ای. اآن چشم‌های كور و چهره‌های تاول زده؟ مگر این روزها اخبار شهرچرسكا به تو نمی رسد؟ عقل اعتراض می كند هر واقعیت تلخی را كه نمی توان گفت و دل پاسخ می گوید هر واقعیتی را كه نمی توان به جرم تلخ بودن پنهان كرد. و عقل پیروز مندانه پس اذعان داری كه این فیلم تلخ است؟

دوست من فیلم از كرخه تا راین تلخ است به تلخی بمب‌های شیمایی به تلخی از دست دادن فاو، به تلخی مظلومیت بسیجی، می خواهم بگویم كه تلخ است اما ذلیلانه نیست. این تلخی همچون تلخی شهادت شیرین است.

تو همواره پای در عرصه های خلاف عادت و غیر متعارف نهاده‌ای و این است كه بسیاری را از تو رنجانده است تو با قلبت در جهان زندگی می كندی و همان طور هم كه زندگی می كنی فیلم می سازی پس به تو اعتراض كردن خطاست چرا كه سرپای وجودت قلب است. و مگر جز این هم راهی برای هنرمند بودن وجود دارد؟ تو زیست ات عین هنرمندی است و هنرمندی ات عین زیستن پس چگونه از تو می توان خواست كه از نفخ روح خویش در فیلم هایت ممانعت كنی؟ این بار هم فیلم تو بیرون از قالب های متعارف موجودیت پیدا كرده است. چرا كه باز هم تو خودت را محاكات كرده ای و من می دانم كه روزگاری چنین چقدر دشوار است كه انسان خود را همان گونه كه هست نشان دهد. عادت و آداب عالم ظاهر تو را وا می دارند كه خودت را پنهان كنی و من می دانم كه برای فردی چون تو مردن بهتر است از زیستنی چنین، هنر و فرهنگ در زیر نقاب خفه می شوند و آنچه باقی می ماند ریكاری است یك ریاكاری موجه.

تو می خواسته ای كه جوابی سزاور به فیلم بدون دخترم هرگز داده باشی و ده ها فیلم دیگری كه از دینداران ایرانی چهره ‌ای پلید به نمایش می گذارند، و چنین كرده ای و خواه ناخواه انتخابی چنین اقتضائات خاص خویش را به درون قصه فیلم كشانده است پس سعید بسیجی كه برای درمان چشم‌های خویش به آلمان فرستاده شده است باید خواهری مهاجر داشته باشد كه به مردی آلمانی شوهر كرده است آندریاس مرد شریفی است اما بتی محمودی چنین نبود. قصه فیلم می بایست كه در تقابل سعید و خواهرش شكل بگیرد، یعنی خواهر سعید می بایست ضد جنگ باشد و سعید یك بسیجی معتقد و چنین است. اگر بخاهیم كه عمق مظلومیت بسیجیان را در این جنگ نابرابر بیان كنیم و پرده از ذات پلید سلاح های شیمیایی برگیریم می بایست كه سعید در برابر عوارض شیمیایی از پای در آید در حالی كه فرزندان تازه به دنیا آمده است كه چنین شده است و باز هم برای آنكه این تراژدی عجیب معنوی در عین حال طبیعت حیات انسانی را از كف ندهد می بایست كه سعید را شدت غلبه رنج به شكایت بكشاند. اما باز هم به درگاه خدا، نه كس دیگر و برای آنكه این تراژدی كامل شود می بایست كه همسر سعید با آن چادر و مقنعه سیاه به غرب رنگارنگ سفر كند و در پشت شیشه‌های قرنیطیه بیمارستان شاهد شهادت سعید باشد كه اكنون دیگر آرامش خود را بازیافته است... و باز هم چنین شده است .
هرگز قصد نداشتم كه نقد فیلم بنویسم و اگر ضرورتی در میان نبود از نگاشتن همین چند جمله نیز پرهیز می كردم تو میراث دار امیر اسكندر یكه تاز هستی و من نمی دانم به تو چه بگویم جز اینكه همین طور بمان اگر چه می دانم زیستنی چنین كه تو داری چقدر دشوار است و عجب جراتی می خواهد.

یك دوست زمان جنگ

ویژه نامه «سید شهیدان اهل قلم» در خبرگزاری فارس

 

درباره وبلاگ

من از یک راه طی شده با شما حرف میزنم . من هم به شبهای شعر و گالری های نقاشی رفته ام.موسیقی کلاسیک گوش داده ام. ساعتها از وقتم را به مباحثات بیهوده درباره چیزهایی كه نمی‌دانستم گذرانده‌ام. من هم سال‌ها با جلوه فروشی و تظاهر به دانایی بسیار زیسته‌ام. ریش پروفسوری و سبیل نیچه‌ای گذاشته‌ام و كتاب «انسان تك ساختی» هربرت ماركوز را -بی‌آنكه آن زمان خوانده باشم‌اش- طوری دست گرفته‌ام كه دیگران جلد آن را ببینند و پیش خودشان بگویند:«عجب فلانی چه كتاب هایی می‌خواند، معلوم است كه خیلی می‌فهمد.»... اما بعد خوشبختانه زندگی مرا به راهی كشانده است كه ناچارشده‌ام رودربایستی را نخست با خودم و سپس با دیگران كنار بگذارم و عمیقاً بپذیرم كه«تظاهر به دانایی» هرگز جایگزین «دانایی» نمی‌شود، و حتی از این بالاتر دانایی نیز با «تحصیل فلسفه» حاصل نمی‌آید. باید در جست و جوی حقیقت بود و این متاعی است كه هركس براستی طالبش باشد، آن را خواهد یافت، و در نزد خویش نیز خواهد یافت. و حالا از یك راه طی شده با شما حرف می‌زنم. حقیر هرچه آموخته‌ام از خارج دانشگاه است.
(به نقل از سید مرتضی آوینی)
پست الکترونیک
تماس با مدیر
RSS
ATOM
جستجو
آخرین مطالب
به مناسبت هفته دفاع مقدس
شیعه تنوری
این كجا و آن كجا
بهار انسان را به یاد قیامت می‌اندازد
مردی كه در برابر هیچ كس زانو نزد
ادب اصیل ایرانی
نجوایی عاشورایی از آقا مرتضی
فداییان عاشورایی
هنرنمایی با برگهای پاییزی
یادی از مبارزی هزار چهره و نستوه
آرشیو
مهر 1393
شهریور 1392
اردیبهشت 1392
اسفند 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
موضوعات
عمومی
حوزه رسانه
نبرد سایبری
گزارش تصویری
با شهدا
دانشجویی
روابط عمومی
دانش ارتباطات
سیاسی
فرهنگی
اجتماعی
نویسندگان
دیده بان
پیوند ها
دفتر مقام معظم رهبری
موسسه راهبردی دیده بان
مركز تحقیقات استراتژیك
پایگاه اطلاع رسانی دیده بان
مركز مطالعات راهبردی
مركز مطالعات جامعه و امنیت
مركز بررسی های دكترینال
سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی
مهندسی فرهنگی
فرهنگ شناسی
بنیاد اندیشه اسلامی
پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
پژوهشكده مطالعات فرهنگی و اجتماعی
پژوهشكده مطالعات راهبردی
پژوهشگاه علوم و فناوری اطلاعات
دفتر مطالعات و توسعه رسانه ها
مجله مسائل اجتماعی ایران
ماهنامه مدیریت ارتباطات
دانشگاه و فرهنگ
باشگاه پژوهشگران دانشجو
شورای عالی انقلاب فرهنگی
مركز تحقیقات همشهری
مدرسه همشهری
مؤسسه فرهنگی تبیان
دانشگاه جامع علمی كاربردی
رسانه نیوز
باشگاه اندیشه
سایت عملیات روانی
روان پژوه
كانون تحقیقات كاربردی خیبر
بهجو
جامعه شناسی ایران
جامعه شناسی
روانشناسی جامعه
گرداب
میراث فرهنگی
لینك زن
گروه سایبری ترویج عفاف و حجاب
نشریه الكترونیك دختران
انسان شناسی و فرهنگ
فردانیوز
تابناك
سایت عكاسی
ساجد
سازمان مطالعه و تدوین كتب علوم انسانی
وبنا
پیوندهای روزانه
شهید مطهری
شهید آوینی
شهید چمران
شهید بهشتی
دكتر عماد افروغ
استاد حسین انصاریان
آموزش حرفه ای فتوشاپ
دانلود جدیدترین فیلم ها،موزیک ویدئوها و نرم افزارها
نهج البلاغه
شهاب مرادی
دكتر شریعتی
بانك لینك های فارسی
صفحات جانبی
هل من محیص؟
هیس دخترها فریاد نمی زنند
توماس آکویناس
در سوگ شهر استخر و مردم دلاور آن
جیکاک ، توطئه از نوع انگلیسی
مروری بر زندگی الیور كرامول
یلدا
راز عدد 20
مردی برای تمام فصول
طاق گرا
مقالات محمد مطهری
تصاویر: منادیان وحدت، شرف و آزادگی
بیلبوردهای مهیج با طراحی خلاقانه (تصویری)
متن کامل خطبه های نماز جمعه 29 خرداد 1388 رهبرانقلاب (خطبه اول)
(خطبه دوم)قسمت الف
(خطبه دوم)قسمت ب
ریحان
نوشته ای از «شهید سید مرتضی آوینی» درباره «ابراهیم حاتمی كیا»
نامه‌ای به دوست زمان جنگ
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


دریافت كد ساعت